نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :24/6/1387 13:22:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:617 دکتر مصطفي جلال يفخر هنر، رسانه و سلامتتصوير «بزنگاه» برفک دارد«بزنگاه» يکي از مجموعههاي ماه مبارک رمضان است که رضا عطاران به سياق سالهاي گذشته و در قالب طنز ساخته است. افت فاحش کيفي مجموعه را در اين مجال نميتوان بررسي کرد اما عيوب سلامت محور آن را ميتوان متذکر شد. از نگاه سرسري و طنز و دوست داشتني به اعتياد و معتاد و نمايش سهيم شدن کودک خانواده در دعواها و مخفي کردن مواد در جورابش گرفته تا رواج واکنشهاي غير واقعي در مواجهه با مرگ والدين و واکنشهاي سوگ و حرمتشکني و...تلختر از همه نگاه تحقيرآميز به دختراني که در سن ازدواج هستند... برادر بزرگتر (صابر) دو دختر دم بخت دارد که يکي چهره مورد پسندي دارد و ديگري که کميشيرين عقل هم نشانش ميدهند، سيماي چندان مطلوبي ندارد. در يکي از قسمتها، شاگرد صابر به خانهشان آمده و مشغول صحبت با اوست. ابتدا دختر خوشچهره چاي ميآورد (با رفتاري به قصد دل فريبي جوان شاگرد) و جوان هم با اشتياق ميپذيرد و تماشايش ميکند. لختي بعد، دختر دوم با همان قصد، ميوه ميآورد اما اين بار با اکراه جوان مواجه ميشود و باز ميگردد. نوع بازيها و ميميکها و موقعيتها ميتواند خندهدار باشد و چه بسا عدهاي هم خنديدهاند. برگرديم به خانههاي مردم و انبوهي دختر مجرد را فرض کنيم که در حال تماشا هستند. با توجه به آمار بالاي دختران مجرد بالاي 30 سال و رتبه اول ايران در جراحيهاي زيبايي. اين واقعيت را هم نميتوانيم انکار کنيم که ازدواج و زيبايي جزو دغدغههاي جدي بسياري از بانوان است؛ سواي ساير شئونات و امتيازات فردي و اجتماعي. اصليترين عامل افسردگي و اضطراب بسياري از مراجعان خانم به روانپزشکها هم ريشه در همين مسايل دارد. باور نادرستي است اما متاسفانه واقعيت دارد. وظيفه رسانه در مقام فرهنگسازي چيست؟طبعا اصلاح باورهاي غلط و سوق دادن واقعيتها به باورهاي درست... اما در اين صحنه که شرح دادم چه اتفاقي ميافتد؟ تحقير يک دختر دمبخت از دو منظر؛ يکي اصرار توهينآميز براي دلربايي از يک جوان و ديگري مطرود شدن به دليل سيماي ظاهرياش. منطقي نيست که فکر کنيم چه تعداد تماشاگر اين صحنه که شرايط نسبتا مشابهي دارند، دچار اضطراب و دل پريشي و سرخوردگي شدهاند؟! يادمان باشد که عامل اضطراب ميتواند شبيه بهمن عمل کند و با يک هسته به ظاهر کوچک، به اندوهي ياسآور و فرسوده کننده بدل شود. واقعا نميتوان به فکر آنهايي بود که پس از ديدن اين قسمت «بزنگاه»، دوباره در برابر آينه ايستادند و به هزار جور سرخوردگي و نااميديشان فکر کردند؟ و گريز از همذاتپنداري ملالآور با دختر طرد شده داستان... يادمان باشد که جامعهاي ميتواند آرام و محترم باقي بماند که زنان آرامي داشته باشد و با احترام نگاهشان کند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامتتصوير «بزنگاه» برفک دارد«بزنگاه» يکي از مجموعههاي ماه مبارک رمضان است که رضا عطاران به سياق سالهاي گذشته و در قالب طنز ساخته است. افت فاحش کيفي مجموعه را در اين مجال نميتوان بررسي کرد اما عيوب سلامت محور آن را ميتوان متذکر شد. از نگاه سرسري و طنز و دوست داشتني به اعتياد و معتاد و نمايش سهيم شدن کودک خانواده در دعواها و مخفي کردن مواد در جورابش گرفته تا رواج واکنشهاي غير واقعي در مواجهه با مرگ والدين و واکنشهاي سوگ و حرمتشکني و...تلختر از همه نگاه تحقيرآميز به دختراني که در سن ازدواج هستند... برادر بزرگتر (صابر) دو دختر دم بخت دارد که يکي چهره مورد پسندي دارد و ديگري که کميشيرين عقل هم نشانش ميدهند، سيماي چندان مطلوبي ندارد. در يکي از قسمتها، شاگرد صابر به خانهشان آمده و مشغول صحبت با اوست. ابتدا دختر خوشچهره چاي ميآورد (با رفتاري به قصد دل فريبي جوان شاگرد) و جوان هم با اشتياق ميپذيرد و تماشايش ميکند. لختي بعد، دختر دوم با همان قصد، ميوه ميآورد اما اين بار با اکراه جوان مواجه ميشود و باز ميگردد. نوع بازيها و ميميکها و موقعيتها ميتواند خندهدار باشد و چه بسا عدهاي هم خنديدهاند. برگرديم به خانههاي مردم و انبوهي دختر مجرد را فرض کنيم که در حال تماشا هستند. با توجه به آمار بالاي دختران مجرد بالاي 30 سال و رتبه اول ايران در جراحيهاي زيبايي. اين واقعيت را هم نميتوانيم انکار کنيم که ازدواج و زيبايي جزو دغدغههاي جدي بسياري از بانوان است؛ سواي ساير شئونات و امتيازات فردي و اجتماعي. اصليترين عامل افسردگي و اضطراب بسياري از مراجعان خانم به روانپزشکها هم ريشه در همين مسايل دارد. باور نادرستي است اما متاسفانه واقعيت دارد. وظيفه رسانه در مقام فرهنگسازي چيست؟طبعا اصلاح باورهاي غلط و سوق دادن واقعيتها به باورهاي درست... اما در اين صحنه که شرح دادم چه اتفاقي ميافتد؟ تحقير يک دختر دمبخت از دو منظر؛ يکي اصرار توهينآميز براي دلربايي از يک جوان و ديگري مطرود شدن به دليل سيماي ظاهرياش. منطقي نيست که فکر کنيم چه تعداد تماشاگر اين صحنه که شرايط نسبتا مشابهي دارند، دچار اضطراب و دل پريشي و سرخوردگي شدهاند؟! يادمان باشد که عامل اضطراب ميتواند شبيه بهمن عمل کند و با يک هسته به ظاهر کوچک، به اندوهي ياسآور و فرسوده کننده بدل شود. واقعا نميتوان به فکر آنهايي بود که پس از ديدن اين قسمت «بزنگاه»، دوباره در برابر آينه ايستادند و به هزار جور سرخوردگي و نااميديشان فکر کردند؟ و گريز از همذاتپنداري ملالآور با دختر طرد شده داستان... يادمان باشد که جامعهاي ميتواند آرام و محترم باقي بماند که زنان آرامي داشته باشد و با احترام نگاهشان کند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
برادر بزرگتر (صابر) دو دختر دم بخت دارد که يکي چهره مورد پسندي دارد و ديگري که کميشيرين عقل هم نشانش ميدهند، سيماي چندان مطلوبي ندارد. در يکي از قسمتها، شاگرد صابر به خانهشان آمده و مشغول صحبت با اوست. ابتدا دختر خوشچهره چاي ميآورد (با رفتاري به قصد دل فريبي جوان شاگرد) و جوان هم با اشتياق ميپذيرد و تماشايش ميکند. لختي بعد، دختر دوم با همان قصد، ميوه ميآورد اما اين بار با اکراه جوان مواجه ميشود و باز ميگردد. نوع بازيها و ميميکها و موقعيتها ميتواند خندهدار باشد و چه بسا عدهاي هم خنديدهاند. برگرديم به خانههاي مردم و انبوهي دختر مجرد را فرض کنيم که در حال تماشا هستند. با توجه به آمار بالاي دختران مجرد بالاي 30 سال و رتبه اول ايران در جراحيهاي زيبايي. اين واقعيت را هم نميتوانيم انکار کنيم که ازدواج و زيبايي جزو دغدغههاي جدي بسياري از بانوان است؛ سواي ساير شئونات و امتيازات فردي و اجتماعي. اصليترين عامل افسردگي و اضطراب بسياري از مراجعان خانم به روانپزشکها هم ريشه در همين مسايل دارد. باور نادرستي است اما متاسفانه واقعيت دارد. وظيفه رسانه در مقام فرهنگسازي چيست؟
طبعا اصلاح باورهاي غلط و سوق دادن واقعيتها به باورهاي درست... اما در اين صحنه که شرح دادم چه اتفاقي ميافتد؟ تحقير يک دختر دمبخت از دو منظر؛ يکي اصرار توهينآميز براي دلربايي از يک جوان و ديگري مطرود شدن به دليل سيماي ظاهرياش. منطقي نيست که فکر کنيم چه تعداد تماشاگر اين صحنه که شرايط نسبتا مشابهي دارند، دچار اضطراب و دل پريشي و سرخوردگي شدهاند؟!
يادمان باشد که عامل اضطراب ميتواند شبيه بهمن عمل کند و با يک هسته به ظاهر کوچک، به اندوهي ياسآور و فرسوده کننده بدل شود. واقعا نميتوان به فکر آنهايي بود که پس از ديدن اين قسمت «بزنگاه»، دوباره در برابر آينه ايستادند و به هزار جور سرخوردگي و نااميديشان فکر کردند؟ و گريز از همذاتپنداري ملالآور با دختر طرد شده داستان... يادمان باشد که جامعهاي ميتواند آرام و محترم باقي بماند که زنان آرامي داشته باشد و با احترام نگاهشان کند.
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب