نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :6/7/1387 15:6:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:1089 هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخرسلامت را ميتوان ياد دادبديهي است كه با استناد به ميزان مخاطب تلويزيون / رسانه ملي، متوقع باشيم كه مسووليت بيشتري در فرهنگ سازي و ارتقاي سلامت بر عهده داشته باشد. حتي ميتوان مراكز دولتي و غير دولتي مرتبط با سلامت را هم به لحاظ كردن نقش رسانه فرا خواند. سلامت را ميتوان ياد داد و افزايش آگاهي مخاطب، گرايش او را هم بيشتر ميكند. تيزرها و ميانبرنامههاي گاه و بيگاهي ديده ميشود (و البته كارهاي چندان دندانگيري هم نيستند) اما همين هم استمرار ندارد... در مقابل، به رويكرد موفق و مستمر راهنمايي و رانندگي در آموختن از راه تلويزيون نگاه كنيم، حتي در قالب يك برنامه مستقل براي كودكان يا حضور در مسابقات تلويزيوني. اگر بستن كمربند ايمني خيلي زود نهادينه شد، با كمك گرفتن از همين شيوه بود. راهي كه از راه "تكرار" به دست ميآيد. آيا در برابر مضرات فستفود و روغن جامد و يكبار مصرفهاي پلاستيكي و نوشابههاي كولادار و ....بسياري موارد ديگر كه به روتين زندگي مردم تبديل شدهاند، آگاهي بخشي پيوستهاي انجام شده است؟! اكنون مهمترين باور سلامت بر "اصلاح روش زندگي" استوار شده است و اين با توصيه پزشكان به بيماران محقق نميشود (الزاما) و هنر و رسانهها هستند كه ميتوانند چنين كنند. در ميان برنامهها و مجموعههاي سالهاي اخير، جاي سلامت خالي است. حتي برنامههاي كودك را هم بايد با چنين ضرورتي ديد. چرا كه اگر فرهنگ سلامت را در كودكي تثبيت كنيم، آيندههاي دور را هم ايمن كردهايم. اشارههاي جسته و گريختهاي در برنامه پرمخاطب "فيتيله" ديده ميشود، اما نگاهي مدون و پيگير در برنامهسازي سلامت محور براي كودكان ديده نميشود. اثبات شده است كه كودكان ميتوانند در اصلاح روشهاي والدين، مسبب و موثر باشند. اگر آنها ميتوانند هميار پليس باشند، چرا هميار سلامت نباشند؟! ...جالب است كه حتي روشهاي مستقيم پيامرساني براي اطفال هم ميتواند موثر باشد. آيا در برابر هجمه تبليغاتي محصولات غذايي ضد سلامت، مخاطب را با تبعات دراز مدت آنها آشنا ميكنيم؟ حتي كار به جايي رسيده كه ميزان هشدارها در زمينه دخانيات هم كمتر شده و رفتارهاي رسانهاي مشوق، بيشتر به نظر ميرسد. اين در حالي است كه دنيا به سوي نوآوري در راه ارتقاي سلامت به وسيله هنر و رسانه حركت ميكند...محض نمونه در يك پيام سلامت خواندم كه :" اگر ميخواهيد اطلاعات بيشتري درباره سرطان ريه به دست آوريد، لطفا به سيگار كشيدن ادامه دهيد!" فكر ميكنم شما هم مثل من، تحسين كننده چنين ظرافتي هستيد. اگر رسانه با هدف كلان اثرگذاري بر مخاطب و با راهكارهايي چنين جذاب و بديع، ارتقاي سلامت را پي بگيرد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا نميتوان متوقع بود كه به تدريج به نسلي برسيم كه اولين اولويتشان در زندگي، «سلامت» باشد؟ هنر و رسانه نبايد نگران هزينه كردن در اين راه باشد؛ چرا كه در كمتر از 10 سال، شاهد كم شدن ميليونها برابر آن هزينه از مبالغ سالانه بيماريها خواهد بود. تلويزيون در برابر سلامت مردم مسوول است. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخرسلامت را ميتوان ياد دادبديهي است كه با استناد به ميزان مخاطب تلويزيون / رسانه ملي، متوقع باشيم كه مسووليت بيشتري در فرهنگ سازي و ارتقاي سلامت بر عهده داشته باشد. حتي ميتوان مراكز دولتي و غير دولتي مرتبط با سلامت را هم به لحاظ كردن نقش رسانه فرا خواند. سلامت را ميتوان ياد داد و افزايش آگاهي مخاطب، گرايش او را هم بيشتر ميكند. تيزرها و ميانبرنامههاي گاه و بيگاهي ديده ميشود (و البته كارهاي چندان دندانگيري هم نيستند) اما همين هم استمرار ندارد... در مقابل، به رويكرد موفق و مستمر راهنمايي و رانندگي در آموختن از راه تلويزيون نگاه كنيم، حتي در قالب يك برنامه مستقل براي كودكان يا حضور در مسابقات تلويزيوني. اگر بستن كمربند ايمني خيلي زود نهادينه شد، با كمك گرفتن از همين شيوه بود. راهي كه از راه "تكرار" به دست ميآيد. آيا در برابر مضرات فستفود و روغن جامد و يكبار مصرفهاي پلاستيكي و نوشابههاي كولادار و ....بسياري موارد ديگر كه به روتين زندگي مردم تبديل شدهاند، آگاهي بخشي پيوستهاي انجام شده است؟! اكنون مهمترين باور سلامت بر "اصلاح روش زندگي" استوار شده است و اين با توصيه پزشكان به بيماران محقق نميشود (الزاما) و هنر و رسانهها هستند كه ميتوانند چنين كنند. در ميان برنامهها و مجموعههاي سالهاي اخير، جاي سلامت خالي است. حتي برنامههاي كودك را هم بايد با چنين ضرورتي ديد. چرا كه اگر فرهنگ سلامت را در كودكي تثبيت كنيم، آيندههاي دور را هم ايمن كردهايم. اشارههاي جسته و گريختهاي در برنامه پرمخاطب "فيتيله" ديده ميشود، اما نگاهي مدون و پيگير در برنامهسازي سلامت محور براي كودكان ديده نميشود. اثبات شده است كه كودكان ميتوانند در اصلاح روشهاي والدين، مسبب و موثر باشند. اگر آنها ميتوانند هميار پليس باشند، چرا هميار سلامت نباشند؟! ...جالب است كه حتي روشهاي مستقيم پيامرساني براي اطفال هم ميتواند موثر باشد. آيا در برابر هجمه تبليغاتي محصولات غذايي ضد سلامت، مخاطب را با تبعات دراز مدت آنها آشنا ميكنيم؟ حتي كار به جايي رسيده كه ميزان هشدارها در زمينه دخانيات هم كمتر شده و رفتارهاي رسانهاي مشوق، بيشتر به نظر ميرسد. اين در حالي است كه دنيا به سوي نوآوري در راه ارتقاي سلامت به وسيله هنر و رسانه حركت ميكند...محض نمونه در يك پيام سلامت خواندم كه :" اگر ميخواهيد اطلاعات بيشتري درباره سرطان ريه به دست آوريد، لطفا به سيگار كشيدن ادامه دهيد!" فكر ميكنم شما هم مثل من، تحسين كننده چنين ظرافتي هستيد. اگر رسانه با هدف كلان اثرگذاري بر مخاطب و با راهكارهايي چنين جذاب و بديع، ارتقاي سلامت را پي بگيرد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا نميتوان متوقع بود كه به تدريج به نسلي برسيم كه اولين اولويتشان در زندگي، «سلامت» باشد؟ هنر و رسانه نبايد نگران هزينه كردن در اين راه باشد؛ چرا كه در كمتر از 10 سال، شاهد كم شدن ميليونها برابر آن هزينه از مبالغ سالانه بيماريها خواهد بود. تلويزيون در برابر سلامت مردم مسوول است. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
در مقابل، به رويكرد موفق و مستمر راهنمايي و رانندگي در آموختن از راه تلويزيون نگاه كنيم، حتي در قالب يك برنامه مستقل براي كودكان يا حضور در مسابقات تلويزيوني. اگر بستن كمربند ايمني خيلي زود نهادينه شد، با كمك گرفتن از همين شيوه بود. راهي كه از راه "تكرار" به دست ميآيد. آيا در برابر مضرات فستفود و روغن جامد و يكبار مصرفهاي پلاستيكي و نوشابههاي كولادار و ....بسياري موارد ديگر كه به روتين زندگي مردم تبديل شدهاند، آگاهي بخشي پيوستهاي انجام شده است؟! اكنون مهمترين باور سلامت بر "اصلاح روش زندگي" استوار شده است و اين با توصيه پزشكان به بيماران محقق نميشود (الزاما) و هنر و رسانهها هستند كه ميتوانند چنين كنند. در ميان برنامهها و مجموعههاي سالهاي اخير، جاي سلامت خالي است. حتي برنامههاي كودك را هم بايد با چنين ضرورتي ديد. چرا كه اگر فرهنگ سلامت را در كودكي تثبيت كنيم، آيندههاي دور را هم ايمن كردهايم. اشارههاي جسته و گريختهاي در برنامه پرمخاطب "فيتيله" ديده ميشود، اما نگاهي مدون و پيگير در برنامهسازي سلامت محور براي كودكان ديده نميشود. اثبات شده است كه كودكان ميتوانند در اصلاح روشهاي والدين، مسبب و موثر باشند. اگر آنها ميتوانند هميار پليس باشند، چرا هميار سلامت نباشند؟! ...جالب است كه حتي روشهاي مستقيم پيامرساني براي اطفال هم ميتواند موثر باشد.
آيا در برابر هجمه تبليغاتي محصولات غذايي ضد سلامت، مخاطب را با تبعات دراز مدت آنها آشنا ميكنيم؟ حتي كار به جايي رسيده كه ميزان هشدارها در زمينه دخانيات هم كمتر شده و رفتارهاي رسانهاي مشوق، بيشتر به نظر ميرسد. اين در حالي است كه دنيا به سوي نوآوري در راه ارتقاي سلامت به وسيله هنر و رسانه حركت ميكند...محض نمونه در يك پيام سلامت خواندم كه :" اگر ميخواهيد اطلاعات بيشتري درباره سرطان ريه به دست آوريد، لطفا به سيگار كشيدن ادامه دهيد!" فكر ميكنم شما هم مثل من، تحسين كننده چنين ظرافتي هستيد. اگر رسانه با هدف كلان اثرگذاري بر مخاطب و با راهكارهايي چنين جذاب و بديع، ارتقاي سلامت را پي بگيرد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا نميتوان متوقع بود كه به تدريج به نسلي برسيم كه اولين اولويتشان در زندگي، «سلامت» باشد؟ هنر و رسانه نبايد نگران هزينه كردن در اين راه باشد؛ چرا كه در كمتر از 10 سال، شاهد كم شدن ميليونها برابر آن هزينه از مبالغ سالانه بيماريها خواهد بود. تلويزيون در برابر سلامت مردم مسوول است.
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب