نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :19/12/1387 14:25:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:541 ريحان شناسيروز نوشتهاي يک انترن بدحال خوشحالقهقرا - اولين روز دانشگاه، - اولين تشريح، - اولين بخش باليني، - اولين روز انترني، - اولين اکسپاير... زير دست من... و فقط من... متاسفم!سوال اساسي اين روزها سوال اساسي ذهن ما اين است که گفتن Chief Complaint يک کلمهاي يا دو کلمهاي چه تفاوتي در تشخيص نهايي داره. منظورم اينه که تو اگه مطابق ميل هر استاد گرامي شکايت رو يک کلمهاي بگي يا مطابق ميل اون يکي، دو کلمهاي، ميتوني يه انترن خوب باشي، اما ميتوني مطمئن باشي که اينجوري، يه دکتر خوب هم هستي؟و من خيلي احساس حماقت ميکنم... فعلا که استاد گرامي فقط دوست داره از ما يه انترن خوب بسازه! يکي مرد و يکي مردار شد..! ساعت از ? شب گذشته و اين جا من- انترن روماتولوژي- تازه در اتاق چپيدهام و چشمانمان تازه گرم شده که: «بنگ بنگ! تق تق!» در رو باز ميکنم... تو تاريکي، بهيار رو تشخيص ميدم: «ببخشيد! انترن غدد حالش خوب نيست... گفتم به شما بگم که مريضش نميتونه ادرار کنه!»همه جا... فلو ميگه: «همه چي بستگي به وضعيت باليني مريض داره... اصلا تا حالا تو هيچ کتابي ديدين بنويسه در چه سطح هموگلوبيني بايد خون تزريق بشه؟»انترن، با اطمينان بالاميگه: «نه!» ما! ميگيم: «ببخشيد شما يعني همه کتابا رو دقيقا خونديد؟» خودمون جواب ميديم! البته! AOM، گلدن بوک، گايدلاين، پارسيان دانش... جزوه فيزيوپات... اه! بازم بگم؟! برق چشاتو دوست دارم! «خانوم پرستار! من عاشق برق نگاهتم. وقتي در پناه آقاي رزيدنت که پشت سرت نشسته، موفقيتآميزانه ميگويي: «راستي خانم دکتر! آقاي دکتر گفتن گلوکومتري هر دو ساعت مريض تخت 5، هر ساعت بشه!»از نامههاي پراکنده يک خانوم انترن! عکسالعمل در برابر مرگ... در سير تاريخ: آيا اين ماجرا حقيقت دارد؟فوت يک اکسترن:- الو؟ فهميدي اکسترن فوت کرد؟- اي واي! پس جزوههايي که داده بودم بهش، چي ميشه؟! فوت يک اينترن:- فهميدي اينترن فوت کرد؟- اي واي! حالا تکليف کشيکهاش چي ميشه؟ کي بايد وايسته؟بله! حقيقت دارد! حاشيه: روحش شاد... هنوز نميتونم باور کنم... هنوز همه چيز رو به مسخره ميگيرم... مشاهده مطلب ارسال شده بعد
ريحان شناسيروز نوشتهاي يک انترن بدحال خوشحالقهقرا - اولين روز دانشگاه، - اولين تشريح، - اولين بخش باليني، - اولين روز انترني، - اولين اکسپاير... زير دست من... و فقط من... متاسفم!سوال اساسي اين روزها سوال اساسي ذهن ما اين است که گفتن Chief Complaint يک کلمهاي يا دو کلمهاي چه تفاوتي در تشخيص نهايي داره. منظورم اينه که تو اگه مطابق ميل هر استاد گرامي شکايت رو يک کلمهاي بگي يا مطابق ميل اون يکي، دو کلمهاي، ميتوني يه انترن خوب باشي، اما ميتوني مطمئن باشي که اينجوري، يه دکتر خوب هم هستي؟و من خيلي احساس حماقت ميکنم... فعلا که استاد گرامي فقط دوست داره از ما يه انترن خوب بسازه! يکي مرد و يکي مردار شد..! ساعت از ? شب گذشته و اين جا من- انترن روماتولوژي- تازه در اتاق چپيدهام و چشمانمان تازه گرم شده که: «بنگ بنگ! تق تق!» در رو باز ميکنم... تو تاريکي، بهيار رو تشخيص ميدم: «ببخشيد! انترن غدد حالش خوب نيست... گفتم به شما بگم که مريضش نميتونه ادرار کنه!»همه جا... فلو ميگه: «همه چي بستگي به وضعيت باليني مريض داره... اصلا تا حالا تو هيچ کتابي ديدين بنويسه در چه سطح هموگلوبيني بايد خون تزريق بشه؟»انترن، با اطمينان بالاميگه: «نه!» ما! ميگيم: «ببخشيد شما يعني همه کتابا رو دقيقا خونديد؟» خودمون جواب ميديم! البته! AOM، گلدن بوک، گايدلاين، پارسيان دانش... جزوه فيزيوپات... اه! بازم بگم؟! برق چشاتو دوست دارم! «خانوم پرستار! من عاشق برق نگاهتم. وقتي در پناه آقاي رزيدنت که پشت سرت نشسته، موفقيتآميزانه ميگويي: «راستي خانم دکتر! آقاي دکتر گفتن گلوکومتري هر دو ساعت مريض تخت 5، هر ساعت بشه!»از نامههاي پراکنده يک خانوم انترن! عکسالعمل در برابر مرگ... در سير تاريخ: آيا اين ماجرا حقيقت دارد؟فوت يک اکسترن:- الو؟ فهميدي اکسترن فوت کرد؟- اي واي! پس جزوههايي که داده بودم بهش، چي ميشه؟! فوت يک اينترن:- فهميدي اينترن فوت کرد؟- اي واي! حالا تکليف کشيکهاش چي ميشه؟ کي بايد وايسته؟بله! حقيقت دارد! حاشيه: روحش شاد... هنوز نميتونم باور کنم... هنوز همه چيز رو به مسخره ميگيرم... مشاهده مطلب ارسال شده بعد
سوال اساسي
اين روزها سوال اساسي ذهن ما اين است که گفتن Chief Complaint يک کلمهاي يا دو کلمهاي چه تفاوتي در تشخيص نهايي داره. منظورم اينه که تو اگه مطابق ميل هر استاد گرامي شکايت رو يک کلمهاي بگي يا مطابق ميل اون يکي، دو کلمهاي، ميتوني يه انترن خوب باشي، اما ميتوني مطمئن باشي که اينجوري، يه دکتر خوب هم هستي؟
و من خيلي احساس حماقت ميکنم... فعلا که استاد گرامي فقط دوست داره از ما يه انترن خوب بسازه!
يکي مرد و يکي مردار شد..!
ساعت از ? شب گذشته و اين جا من- انترن روماتولوژي- تازه در اتاق چپيدهام و چشمانمان تازه گرم شده که: «بنگ بنگ! تق تق!»
در رو باز ميکنم... تو تاريکي، بهيار رو تشخيص ميدم: «ببخشيد! انترن غدد حالش خوب نيست... گفتم به شما بگم که مريضش نميتونه ادرار کنه!»
همه جا...
فلو ميگه: «همه چي بستگي به وضعيت باليني مريض داره... اصلا تا حالا تو هيچ کتابي ديدين بنويسه در چه سطح هموگلوبيني بايد خون تزريق بشه؟»
انترن، با اطمينان بالاميگه: «نه!»
ما! ميگيم: «ببخشيد شما يعني همه کتابا رو دقيقا خونديد؟» خودمون جواب ميديم! البته! AOM، گلدن بوک، گايدلاين، پارسيان دانش... جزوه فيزيوپات... اه! بازم بگم؟!
برق چشاتو دوست دارم!
«خانوم پرستار! من عاشق برق نگاهتم. وقتي در پناه آقاي رزيدنت که پشت سرت نشسته، موفقيتآميزانه ميگويي: «راستي خانم دکتر! آقاي دکتر گفتن گلوکومتري هر دو ساعت مريض تخت 5، هر ساعت بشه!»
از نامههاي پراکنده يک خانوم انترن!
عکسالعمل در برابر مرگ... در سير تاريخ: آيا اين ماجرا حقيقت دارد؟
فوت يک اکسترن:
- الو؟ فهميدي اکسترن فوت کرد؟
- اي واي! پس جزوههايي که داده بودم بهش، چي ميشه؟!
فوت يک اينترن:
- فهميدي اينترن فوت کرد؟
- اي واي! حالا تکليف کشيکهاش چي ميشه؟ کي بايد وايسته؟
بله! حقيقت دارد!
حاشيه: روحش شاد... هنوز نميتونم باور کنم... هنوز همه چيز رو به مسخره ميگيرم... مشاهده مطلب ارسال شده بعد
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب