نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :7/2/1388 16:52:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:1294 دندان کاغذي - دکتر سيامک شايانامينعاقبت خواستگاري در مطب دندانپزشکيمرد در حالي که کاغذ درون دستش را روي ميز ميکوبد، فرياد ميکشد: «کاري ندارم دکتر، دندون خانومم رو سالم دست شما سپردم. حالا هم ميخوام سالم تحويلم بدي.» سعي ميکنيد آرامش خودتان را حفظ کنيد. کاغذ را ميگيريد و متن روي آن را ميخوانيد: «همکار محترم، با سلام، متاسفانه دندان بيمار ارجاعي شما به دليل پرفوريشن وسيع ناحيه فورکا قابل نگهداري نميباشد.» سعي ميکنيد لبخند بزنيد. با خودتان فکر ميکنيد، پيشترها متخصصان اندو معرفت بيشتري داشتند و آبروداري ميکردند، نه اينکه کاغذ بدهند دست مردم که گندي که دندانپزشک شما زده، لاپوشاني نميشود...زن بيچاره صمالبکم گوشه اتاق ايستاده و رجزخواني شوهرش را روبهروي شما تماشا ميکند. خودتان هم فکر نميکرديد که چنين بلايي سر دندان کسي بياوريد. شب بازي پرسپوليس و الغرافه قطر بود که درمان ريشه دندان زن را آغاز کرديد. دندان درب و داغاني که اگر فراموش نکرده بوديد به بيمار گوشزد ميکرديد شانس چنداني براي ماندن ندارد، اما ميزباننوازي دروازهبان پرسپوليس که به هيچ توپ مهاجمان قطري نه نميگفت، براي شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه قرمزها، حال و حوصله کار نگذاشته بود. درست مقارن با خوردن گل پنجم پرسپوليس بود که بيمار جيغ کوتاهي از درد کشيد. به داخل دندان که نگاه کرديد، توربين درون دستتان خشک شد. از وسط دندان خون مثل چشمه ميجوشيد و بيرون ميزد. حالا که متخصص اندو طي يک نامه افشاگرانه، دست رد به سينهتان زده بود، نميدانستيد جواب شوهر بيمار را چه بايد داد. ياد يک دقيقه سکوت بازيکنان تيم استقلال پيش از بازي ديروز، به احترام مردي که پس از باخت آبيها پاي تلويزيون سکته کرد، ميافتيد. کاش پرسپوليسيها نيز همينقدر مرام براي شما بهخرج بدهند. مرد يقه شما را گرفته و فرياد ميکشد که منشي خبر ميدهد آقايي به نام سيامک حبيبي تشريف آوردهاند. ناخودآگاه با دست چنان محکم به سرتان ميکوبيد که شوهر بيمارتان هم جا ميخورد. بيشتر از يک ماه سعي داشتيد مدير اجرايي هفتهنامه سپيد را ترغيب کنيد تا براي ترميم دندانهايش پيش شما بيايد، شايد بتوانيد حين ترميم دندانهايش يکي از دختران دوقلوي او را خواستگاري کنيد. پيشبينيتان اين بود که اين بهترين روش براي جواب گرفتن از حبيبي است، چرا که از آمپول بيحسي ميترسد و تاب مقاومت در برابر خواسته شما را ندارد و حالا پس از يک ماه، درست در همين موقعيت او سر رسيده است. هيچ راهي براي فرار از اين مخمصه نداريد. آينده کاري و زناشويي شما در خطر است. پس کاغذ پيشنويس مطلب اين هفته دندان کاغذي را پاره ميکنيد و ميگوييد: «اصلا اين هفته به سپيد مطلب نميدم، حبيبي هم اگر غر زد، يک جوري دمشو ميبينم.» مشاهده مطلب ارسال شده بعد
دندان کاغذي - دکتر سيامک شايانامينعاقبت خواستگاري در مطب دندانپزشکيمرد در حالي که کاغذ درون دستش را روي ميز ميکوبد، فرياد ميکشد: «کاري ندارم دکتر، دندون خانومم رو سالم دست شما سپردم. حالا هم ميخوام سالم تحويلم بدي.» سعي ميکنيد آرامش خودتان را حفظ کنيد. کاغذ را ميگيريد و متن روي آن را ميخوانيد: «همکار محترم، با سلام، متاسفانه دندان بيمار ارجاعي شما به دليل پرفوريشن وسيع ناحيه فورکا قابل نگهداري نميباشد.» سعي ميکنيد لبخند بزنيد. با خودتان فکر ميکنيد، پيشترها متخصصان اندو معرفت بيشتري داشتند و آبروداري ميکردند، نه اينکه کاغذ بدهند دست مردم که گندي که دندانپزشک شما زده، لاپوشاني نميشود...زن بيچاره صمالبکم گوشه اتاق ايستاده و رجزخواني شوهرش را روبهروي شما تماشا ميکند. خودتان هم فکر نميکرديد که چنين بلايي سر دندان کسي بياوريد. شب بازي پرسپوليس و الغرافه قطر بود که درمان ريشه دندان زن را آغاز کرديد. دندان درب و داغاني که اگر فراموش نکرده بوديد به بيمار گوشزد ميکرديد شانس چنداني براي ماندن ندارد، اما ميزباننوازي دروازهبان پرسپوليس که به هيچ توپ مهاجمان قطري نه نميگفت، براي شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه قرمزها، حال و حوصله کار نگذاشته بود. درست مقارن با خوردن گل پنجم پرسپوليس بود که بيمار جيغ کوتاهي از درد کشيد. به داخل دندان که نگاه کرديد، توربين درون دستتان خشک شد. از وسط دندان خون مثل چشمه ميجوشيد و بيرون ميزد. حالا که متخصص اندو طي يک نامه افشاگرانه، دست رد به سينهتان زده بود، نميدانستيد جواب شوهر بيمار را چه بايد داد. ياد يک دقيقه سکوت بازيکنان تيم استقلال پيش از بازي ديروز، به احترام مردي که پس از باخت آبيها پاي تلويزيون سکته کرد، ميافتيد. کاش پرسپوليسيها نيز همينقدر مرام براي شما بهخرج بدهند. مرد يقه شما را گرفته و فرياد ميکشد که منشي خبر ميدهد آقايي به نام سيامک حبيبي تشريف آوردهاند. ناخودآگاه با دست چنان محکم به سرتان ميکوبيد که شوهر بيمارتان هم جا ميخورد. بيشتر از يک ماه سعي داشتيد مدير اجرايي هفتهنامه سپيد را ترغيب کنيد تا براي ترميم دندانهايش پيش شما بيايد، شايد بتوانيد حين ترميم دندانهايش يکي از دختران دوقلوي او را خواستگاري کنيد. پيشبينيتان اين بود که اين بهترين روش براي جواب گرفتن از حبيبي است، چرا که از آمپول بيحسي ميترسد و تاب مقاومت در برابر خواسته شما را ندارد و حالا پس از يک ماه، درست در همين موقعيت او سر رسيده است. هيچ راهي براي فرار از اين مخمصه نداريد. آينده کاري و زناشويي شما در خطر است. پس کاغذ پيشنويس مطلب اين هفته دندان کاغذي را پاره ميکنيد و ميگوييد: «اصلا اين هفته به سپيد مطلب نميدم، حبيبي هم اگر غر زد، يک جوري دمشو ميبينم.» مشاهده مطلب ارسال شده بعد
زن بيچاره صمالبکم گوشه اتاق ايستاده و رجزخواني شوهرش را روبهروي شما تماشا ميکند. خودتان هم فکر نميکرديد که چنين بلايي سر دندان کسي بياوريد. شب بازي پرسپوليس و الغرافه قطر بود که درمان ريشه دندان زن را آغاز کرديد. دندان درب و داغاني که اگر فراموش نکرده بوديد به بيمار گوشزد ميکرديد شانس چنداني براي ماندن ندارد، اما ميزباننوازي دروازهبان پرسپوليس که به هيچ توپ مهاجمان قطري نه نميگفت، براي شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه قرمزها، حال و حوصله کار نگذاشته بود. درست مقارن با خوردن گل پنجم پرسپوليس بود که بيمار جيغ کوتاهي از درد کشيد. به داخل دندان که نگاه کرديد، توربين درون دستتان خشک شد. از وسط دندان خون مثل چشمه ميجوشيد و بيرون ميزد. حالا که متخصص اندو طي يک نامه افشاگرانه، دست رد به سينهتان زده بود، نميدانستيد جواب شوهر بيمار را چه بايد داد. ياد يک دقيقه سکوت بازيکنان تيم استقلال پيش از بازي ديروز، به احترام مردي که پس از باخت آبيها پاي تلويزيون سکته کرد، ميافتيد. کاش پرسپوليسيها نيز همينقدر مرام براي شما بهخرج بدهند. مرد يقه شما را گرفته و فرياد ميکشد که منشي خبر ميدهد آقايي به نام سيامک حبيبي تشريف آوردهاند. ناخودآگاه با دست چنان محکم به سرتان ميکوبيد که شوهر بيمارتان هم جا ميخورد. بيشتر از يک ماه سعي داشتيد مدير اجرايي هفتهنامه سپيد را ترغيب کنيد تا براي ترميم دندانهايش پيش شما بيايد، شايد بتوانيد حين ترميم دندانهايش يکي از دختران دوقلوي او را خواستگاري کنيد. پيشبينيتان اين بود که اين بهترين روش براي جواب گرفتن از حبيبي است، چرا که از آمپول بيحسي ميترسد و تاب مقاومت در برابر خواسته شما را ندارد و حالا پس از يک ماه، درست در همين موقعيت او سر رسيده است. هيچ راهي براي فرار از اين مخمصه نداريد. آينده کاري و زناشويي شما در خطر است. پس کاغذ پيشنويس مطلب اين هفته دندان کاغذي را پاره ميکنيد و ميگوييد: «اصلا اين هفته به سپيد مطلب نميدم، حبيبي هم اگر غر زد، يک جوري دمشو ميبينم.»
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب